قهرمان ميرزا عين السلطنه
3519
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
توسط آنها پدر اشرار الموت را درآورم . با عموم بسازم خصوص را از ميدان در كنم . آن بود وعظ مىكردم ، نصيحت مىكردم ، چه و چه . حتى پول زياد دادم . بعد از مدتها تجربه و سرگردانى ديدم ممكن نشد . عموم خرند ، سادهاند ، احمق ، چشمشان به دست آن ، خصوص گوششان به فرمان آنها . تمام فيشان ناحيه نگاه به سيد بزرگ مىكند . بگويد بميريد مىميرند ، زنده شويد زنده مىشوند . تمام آتان ناحيه عبد و عبيد و فرمانبردار شفيع هستند . اگر مخالفتى باطنا دارند جرأت آشكار كردن و اظهار نمودن ندارند . همينطور هرآبادى را يك نفر اسير و خر خودش كرده . آنوقت اين خرها را چند نفر افسار كرده دنبال خود انداختهاند . كلاه خودم را قاضى كرده گفتم قاضى جان با چند نفر بهتر مىشود راه رفت يا با پنج هزار نفر . چند نفر را بهتر مىشود به دام آورد تطميع كرد يا پنج هزار نفر را و قس عليهذا . عموم و خصوص قاضى با كمال متانت و عاقلى جواب داد البته ، صد البته هزار البته ، چند نفر را و تو براى آسايش عموم و رفاهيت آنها با خربندهها همراهى كن ، پول بده ، گندم بده ، برنج بده . هم خودت راحت باش هم آنهاى ديگر و يكى دو تمثيل هم برايم آورد كه اگر پارسال در مسئلهء تسعير جنس سيد را موضوع كرده بودى و از او نمىگرفتى سيصد و پنجاه تومان را نمىبرد به ميرزا حسن خان بدهد ، مثل امسال مال او را صرفنظر كردى همه را آوردند دادند . پانزده تومان در مسئله عروس شفيع پول به شفيع دادى با افراسياب خان عداوت پيدا كرد ماليات را نداد . به جاى آن پانزده تومان سيصد تومان نقد و جنس آتان را امسال گرفتى . بارى از اين مقوله ادله و براهين بسيار آورد . معلوم است قاضى است ، عربى خوانده و تفسير ديده ، احاديث ديده ، جامع معقول و منقول است ، از علومات جديد هم حتى باخبر است . فعلا من نصايح او را گوش داده مشغول اين ترتيب هستم . شايد به فضل اللّه تعالى موفق شدم و آسودگى دست داد ، نداد ناچار فكر ديگر بايد كرد و آنوقت معلوم مىشود قاضى هم مثل من ابله است . يك سال و نيم زحمت كشيده حالا مىفهمم آن ترتيب غلط بود . در ايران ما به واسطهء عدم شعور ، عدم علم ، عدم ادراك قضيه برعكس همه عالم است . با خصوص بايد ساخت از شر عموم ايمن نشست . سعدى هم اين شعر را ندانسته گفته با رعيت صلح كن از كيد خصم ايمن نشين * ز آنكه شاهنشاه عادل را رعيت لشكر است و من حالا مىفهمم كه قبل از سعدى گفتهاند : كدخدا را ببين ده را بچاپ . در الموت